تبليغاتX
عشق - اشیانه عشق من و تو

عشق

اون روزای عاشقونه مال تو ..این شبای بی قراری مال من

اشیانه عشق من و تو

چه زود امواج هراسان دیده ی چشمانت به ارامش دعوت شدند

چه زود بهار عشقت به خزان نشست و فروغ ابدی را خواهان شد

چه زود دلهره های جنگی گیسوانت از نوازشگر الاله های من دور شدند

چه زود پرتوهای نگاهم را به ذره ای محبت دیگری فروختی

چه زود قطرات باران سیلابم را به یخ مبدل ساختی

چه زود گلبرگ های قرارمان را با فوتکی به دست های مرجان اسمان سپردی

چه زود اشیانه عشقمان را با بهانه های نبودن کلوخ ویران کردی

چه زود فاصله ها خط دوری را جلوه گر شدند و از قدم ایستادند

چه زود گنجینه خاطرات مرا در سینه ام در دلت گرفتی و با بی رحمی بر زمین کوفتی

دیوار سکوت در مقابلم نقش بسته فقط با ۱ نگاه فقط با ۱ کلام این دیوار دردناک را از مقابل نگاههای من که هنوز انتظارت را میکشند تا تو ان را با نگاههایت ویران کنی تا بتوانم زیبایی چشمانت را نظاره کنم

نازنین جان نگاهم کن که نگاهت ارامشی ابدی در وجودم میگذارد

نازنین جان رعدوبرق چشمانم در حال زدن است نمی خواهی ان را با کلامی بارانی اش کنی

نمی خواهی این رعدوبرق را با صاعقه ی از چشمان مثل فرشته ات به چشمانم هدیه کنی

نازنین جان دیگر برایم طاقتی نمانده دیگر طاقت این همه دوری را ندارم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مرداد 1384ساعت 4:53  توسط نازنین  |