اشیانه عشق من و تو
چه زود امواج هراسان دیده ی چشمانت به ارامش دعوت شدند![]()
چه زود بهار عشقت به خزان نشست و فروغ ابدی را خواهان شد
چه زود دلهره های جنگی گیسوانت از نوازشگر الاله های من دور شدند![]()
چه زود پرتوهای نگاهم را به ذره ای محبت دیگری فروختی
چه زود قطرات باران سیلابم را به یخ مبدل ساختی![]()
چه زود گلبرگ های قرارمان را با فوتکی به دست های مرجان اسمان سپردی
چه زود اشیانه عشقمان را با بهانه های نبودن کلوخ ویران کردی![]()
چه زود فاصله ها خط دوری را جلوه گر شدند و از قدم ایستادند
چه زود گنجینه خاطرات مرا در سینه ام در دلت گرفتی و با بی رحمی بر زمین کوفتی ![]()
دیوار سکوت در مقابلم نقش بسته فقط با ۱ نگاه فقط با ۱ کلام این دیوار دردناک را از مقابل نگاههای من که هنوز انتظارت را میکشند تا تو ان را با نگاههایت ویران کنی تا بتوانم زیبایی چشمانت را نظاره کنم![]()
نازنین جان نگاهم کن که نگاهت ارامشی ابدی در وجودم میگذارد
نازنین جان رعدوبرق چشمانم در حال زدن است نمی خواهی ان را با کلامی بارانی اش کنی![]()
نمی خواهی این رعدوبرق را با صاعقه ی از چشمان مثل فرشته ات به چشمانم هدیه کنی
نازنین جان دیگر برایم طاقتی نمانده دیگر طاقت این همه دوری را ندارم![]()
