تبليغاتX
عشق

عشق

اون روزای عاشقونه مال تو ..این شبای بی قراری مال من

فدای تو عشق بیهمتای من

سلامی از پشت دیوارهای بلند تنهایی و از ته خاطرات قدیمی ، گلزار شادیهای فراموش

شده ، امید های بلوغ نیافته و سلامی از درون یک وبلاگ از پس یک شیشه و به بلندی

یک فریاد و به امید رسیدن ......

دلم یه چیزی می خواد که نمی دونم چیه ، یه کسی و دوست دارم که نمی دونم کیه

می خوام برم یه جایی که نمی دونم کجاست ، دلم برای چشمای یه غریبه تنگه ، برای

نگاه آشنای چشمای یه غریبه ، دلم می خواد باز خودم و یادم بره ، دلم می خواد نباشم

حل شم تو وجودش ، بودنم و بدم تا باشه نباشم که باشه ، فقط باشه نه مال من نباشه ،

فقط باشه ، دوسم نداشته باش فدای سرت شاید لیاقت ندارم من و بخوای ، چیکار کنم

که اون چشمای نازت یکم باهام مهربون بشه ؟...... ، که لااقل تو خوابم بیای ببینمت ،

که حداقل تو خیالام دوسم داشته باشی ، ......

مهربونم!...من عاشق نبودم ، تو عاشقم کردی ، من عاقل بودم ، عاقل عاقل .......... دل

نداشتم عوضش عقلم و بردی ، همه هوش و حواسم و نه فکر کنی دارم شکایت می کنم

من غلط بکنم ،... فقط یکم درد و دل .... آخه می دونی هیچکی غیر از تو نمی فهمه چی

می گم ،... هیچکی ، .. همه غریبه ان .... آره از تو هم غریبه ترن ، .....

همه مال جایی هستن که اگه من و تو هم نباشیم چیزی کم نمی شه ،.... فدای اونی که

دل مهربونت دستشه ، کاش همیشه مال خودت باشه ، کاش دلت و نشکنه ، کاش قدرتو

بدونه ، قدر نگاه نازتو ، قدر بودنتو ، کاش دلت و نشکنه ، من فدات بشم ،. دوست دارم

مال هر کسی که باشی آرزومه خوشبخت باشی ، الهی من فدای تو چیکار کنم برای تو؟

دیوونه ام دیگه ، ... تو ببخش تو ماهی ، تو تویی ، من که تو نیستم ، تو خیلی بالاتر از

اونی که بخوام این فکرار و کنم ، ........... تو کسی هستی که به من جون دادی زندم

کردی ... پس ....


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مرداد 1384ساعت 6:42  توسط نازنین  | 

اشیانه عشق من و تو

چه زود امواج هراسان دیده ی چشمانت به ارامش دعوت شدند

چه زود بهار عشقت به خزان نشست و فروغ ابدی را خواهان شد

چه زود دلهره های جنگی گیسوانت از نوازشگر الاله های من دور شدند

چه زود پرتوهای نگاهم را به ذره ای محبت دیگری فروختی

چه زود قطرات باران سیلابم را به یخ مبدل ساختی

چه زود گلبرگ های قرارمان را با فوتکی به دست های مرجان اسمان سپردی

چه زود اشیانه عشقمان را با بهانه های نبودن کلوخ ویران کردی

چه زود فاصله ها خط دوری را جلوه گر شدند و از قدم ایستادند

چه زود گنجینه خاطرات مرا در سینه ام در دلت گرفتی و با بی رحمی بر زمین کوفتی

دیوار سکوت در مقابلم نقش بسته فقط با ۱ نگاه فقط با ۱ کلام این دیوار دردناک را از مقابل نگاههای من که هنوز انتظارت را میکشند تا تو ان را با نگاههایت ویران کنی تا بتوانم زیبایی چشمانت را نظاره کنم

نازنین جان نگاهم کن که نگاهت ارامشی ابدی در وجودم میگذارد

نازنین جان رعدوبرق چشمانم در حال زدن است نمی خواهی ان را با کلامی بارانی اش کنی

نمی خواهی این رعدوبرق را با صاعقه ی از چشمان مثل فرشته ات به چشمانم هدیه کنی

نازنین جان دیگر برایم طاقتی نمانده دیگر طاقت این همه دوری را ندارم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مرداد 1384ساعت 4:53  توسط نازنین  |