فدای تو عشق بیهمتای من
سلامی از پشت دیوارهای بلند تنهایی و از ته خاطرات قدیمی ، گلزار شادیهای فراموش
شده ، امید های بلوغ نیافته و سلامی از درون یک وبلاگ از پس یک شیشه و به بلندی
یک فریاد و به امید رسیدن ......
دلم یه چیزی می خواد که نمی دونم چیه ، یه کسی و دوست دارم که نمی دونم کیه
می خوام برم یه جایی که نمی دونم کجاست ، دلم برای چشمای یه غریبه تنگه ، برای
نگاه آشنای چشمای یه غریبه ، دلم می خواد باز خودم و یادم بره ، دلم می خواد نباشم
حل شم تو وجودش ، بودنم و بدم تا باشه نباشم که باشه ، فقط باشه نه مال من نباشه ،
فقط باشه ، دوسم نداشته باش فدای سرت شاید لیاقت ندارم من و بخوای ، چیکار کنم
که اون چشمای نازت یکم باهام مهربون بشه ؟...... ، که لااقل تو خوابم بیای ببینمت ،
که حداقل تو خیالام دوسم داشته باشی ، ......
مهربونم!...من عاشق نبودم ، تو عاشقم کردی ، من عاقل بودم ، عاقل عاقل .......... دل
نداشتم عوضش عقلم و بردی ، همه هوش و حواسم و نه فکر کنی دارم شکایت می کنم
من غلط بکنم ،... فقط یکم درد و دل .... آخه می دونی هیچکی غیر از تو نمی فهمه چی
می گم ،... هیچکی ، .. همه غریبه ان .... آره از تو هم غریبه ترن ، .....
همه مال جایی هستن که اگه من و تو هم نباشیم چیزی کم نمی شه ،.... فدای اونی که
دل مهربونت دستشه ، کاش همیشه مال خودت باشه ، کاش دلت و نشکنه ، کاش قدرتو
بدونه ، قدر نگاه نازتو ، قدر بودنتو ، کاش دلت و نشکنه ، من فدات بشم ،. دوست دارم
مال هر کسی که باشی آرزومه خوشبخت باشی ، الهی من فدای تو چیکار کنم برای تو؟
دیوونه ام دیگه ، ... تو ببخش تو ماهی ، تو تویی ، من که تو نیستم ، تو خیلی بالاتر از
اونی که بخوام این فکرار و کنم ، ........... تو کسی هستی که به من جون دادی زندم
کردی ... پس ....